کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
  • ۹ خرداد ۹۵، ۱۳:۵۷ - .
    .
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۱۴ - اهورا
    وارونه
نویسندگان

۹۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

یکی از سخت ترین کارای این دوره و زمونه

اینه که بدونی چه جوری با یه بچه رفتار کنی که بهت فحش نده!

  • محمدرضا اکبری

چیزی که تو فروشگاه ها رو وسایل نوشته :
لطفا دست نزنید !
چیزی که من می خونم :
وقتی کسی حواسش نیست دست بزنید !

 

ک.ف : پشت هر جمله قشنگی یه ctrl+c و ctrl+v وجود داره !

  • حمیدرضا مرادی

 ــ اگه یه دختر ازتون ساعت پرسید به ساعت نگاه کنید و بگین عجله کن قرارت دیر شده !

 

 ــ به دختر مورد نظر یه هدیه بدین ، بعد بگین اشتباه شده این مال اون یکیه !

 

 ــ توی جمعی که یه عده دختر دارن فیلم میبینند ، در لحظه حساس تلویزیون رو خاموش کنید.

  • علی رضا

رفتم کتاب فروشی میگم بوف کور دارین؟

میگه کتابشو؟

گفتم : پ ن پ خودشو ،

یه فرد خیر پیدا شده که حاضر تمامِ هزینه های درمانشو متقبل شه!

 

✔ کار از فرهنگ سازی گذشته! باس منقرض شیم یه گونه جدید بیاد!

  • محمدرضا اکبری

سردرگم و مضطرب و ناامید رسیدم به یه کوه و صخره ای بلند و فریاد زدم : آیا امیدی هست ؟
جوابی آمد : داد نزن روانی ؛ بله : مدرسان شریف ؛ تلفن : بیست و نه دوتا شیش



ک.ف : من از بچگی ۱ستاره رو نشون کردم تو آسمون ، میگفتم این ستاره منه

ولی وقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست !

  • حمیدرضا مرادی

از پسر عموم که 6 سالشه پرسیدم:

میدونی کلاغ چه صدایی داره

گفت: بستگی داره;مثلا کلاغ های ایرانی میگن قار قار

کلاغ های چین میگن قارچ قیرچ قورچ

کلاغ های روسیه میگن قاریوف قاریوف

کلاغ های ایتالیا میگن قارییانو قارییانو

من آخر لپشو کشیدم

اونم گریه کرد رفت

  • علی رضا

ﻻﺭﯾﺠﺎﻧﯽ ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﯼ ﻣﺠﻠﺲ:

 

ﺁﻗﺎﯾﺎﻥ ﻟﻄﻔﺎ ﺑﻨﺸﯿﻨﯿﺪ ...

ﺁﻗﺎﯾﺎﻥ ﻟﻄﻔﺎ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﻨﺸﯿﻨﯿﺪ ...

ﺁﻗﺎ ﺑﺮﻭ ﺑﺸﯿﻦ ﺳﺮ ﺟﺎﺕ ...

ﺁﻗﺎﯼ ﻣﯿﺮﺯﺍﯾﯽ ﺑﺸﯿﻨﯿﻦ ﻟﻄﻔﺎ ...

ﮐﺮﯾﻤﯽ ﺑﺸﯿﻦ ...

ﺁﻗﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻧﺪﻭ ﻭﺳﻂ ﻣﺠﻠﺲ ...

ﻣﻮﺳﻮﯼ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭻ ﺣﺴﯿﻨﯿﺎﻥ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺑﺪﻩ!!ﺩﻋــــﻮﺍ ﻧﮑﻦ ﺁﻗﺎﺍﺍﺍﺍ ...

ﻫﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﭼﺮﺍ ﮔﺎﺍﺍﺍﺯ

ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟؟؟ ﺑﯿﺎ ﺩﻓﺘﺮ ﺑﯿﺎﺍﺍﺍﺍ ﺩﻓﺘﺮ ﺁﻗﺎ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﻡ ...

ﻣﺠﻠﺲ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ .... ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﻪ !!!!

  • محمدرضا اکبری

  • آیدین

  آ.ن: شعر قشنگیه ، اگه معنیشو فهمیدین ... خسته نباشید!  

 

گفتی شاید گفتم حتماً
گفتی حتما ؟ گفتم قطعاً

 

گفتم آذر گفتی اسفند
گفتم آبان گفتی بهمن

 

گفتم بندر گفتی ساری
گفتم کابل گفتی لندن

 

گفتم ویلا گفتی با تو
گفتی ماشین گفتم با من

 

  • آیدین

 داشتم میرفتم اردو

روز قبلش هم زده بودم شیشه همسایمون رو شکونده بودم

پسرش روز اردو اومده بود مدرسه مون

منم تا اونو دیدم رفتم قایم شدم پشت دوستم

همینجوری تا داخل اتوبوس رفتم تا تونستم از دستش فرار کنم

وقتی رسیدم اردوگاه مادرم زنگ زد گفت میوه رو گرفتی

من گفتم میوه چیه!؟

 

نگو همسایمون میوه رو آورده بود بده به من،‌ من احمقم که از دستش فرار میکردم

  • علی رضا