کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
  • ۹ خرداد ۹۵، ۱۳:۵۷ - .
    .
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۱۴ - اهورا
    وارونه
نویسندگان

جبهه

سه شنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۳۰ ب.ظ

 یه روز توی جبهه سه نفر میخواستن فرار کنن و برگردن

نفری هم یه ماشین داشتن

نفر اول که داشت بر میگشت

دژبان ازش پرسد؟کجامیری

گفت شهید دارم

نفر دوم اومد

دژبان گفت کجا میری؟

گفت جانباز دارم

نفر سوم که آدمی دست پاچه بود اومد

دژبان پرسید تو کجا میری؟

اونم که نمیدونست چی جواب بده با عجله گفت:

مفقود الاثر دارم

دژبانم که از خنده داشت غش میکرد راه رو براش باز کرد و رفت

  • ۹۲/۰۵/۲۹
  • علی رضا

جبهه

ماشین

دیدگاه‌ها (۹)

سلام من اومدم.
سوغاتی هم دادم مغازه دار گفتم هروقت رفتی مشهد بری از مغازش بگیری
پاسخ:

سلام

زیارت قبول

رازی به زحمت نبودم

باشه میرم میگرم




یه سوال!! رازی با این ز بود؟نمیدونستم!:|
پاسخ:
نه با این ض بود
با ماشین خیلی ریلکس از روش رد میشد میبردش مینداختش تو ماشینش بعد میگف یکی در حال شهید شدم دارم!!!خیلی ریلکس!!!!!:D
پاسخ:
اینم یه فکزیه
میگفت میخوام فرار کنم سنگین تر بود که!
پاسخ:
:)
جاشماخالی...
اگه می خوای ادرس مغازه رابگیری بیا وبم
پاسخ:
باشه
سلام من اومدم.
سوغاتی هم دادم مغازه دار گفتم هروقت رفتی مشهد بری از مغازش بگیری
پاسخ:

سلام

زیارت قبول

رازی به زحمت نبودم

باشه میرم میگرم

اصلیش یه چیز دیگست
خیلی قدیمی بود
مرسی 
:|
پاسخ:
منم با هات موافقم
بد نبود!مرسی!;)
پاسخ:
به نظر منم خوب نبود
اِمممم... :|
پاسخ:
:|
:))
حالا خوبه راه رو براش باز کرده!
پاسخ:
شانس آورد 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی