کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
  • ۹ خرداد ۹۵، ۱۳:۵۷ - .
    .
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۱۴ - اهورا
    وارونه
نویسندگان

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال طنز شیخ و مریدان» ثبت شده است

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

شیخ را گفتند یارانه از قبض ها برداشته اند.
 
فرمود : از یارانه نقدی چه به حسابتان ریخته اند ؟ گفتند هیچ
 
فرمود : اینان چگونه مردمانند. سگ را گشاده اند و سنگ را بسته !
 
و مریدان بساط نعره و گریه را همی گستردند. 

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ چک میل همی کرد و به انگشت تدبیر اینترها همی زد و لکن صفحات یکی زپس دیگری رمیدند و به چنگ نامدند. شیخ را گفتند یا شیخ : فلسفه ی سرعت قلیل اینترنت چیست ؟

 
فرمود : اینترنت سگی است هار ! وگر سرعتش از حد برون شود ، بدود و پاچه مردم همی گیرد.
 
و مریدان نعره زدند و بر هوش شیخ احسنت همی گفتند.

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

جوجه مریدی شیخ را گفت: مرادا،عشق چیست؟
شیخ فرمودند: به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
مرید به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.شیخ پرسید : چه آوردی؟
مرید با حسرت جواب داد : هیچ!هر چه جلو می رفتم،خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین،تا انتهای گندمزار رفتم.شیخ گفت : عشق یعنی همین!
مرید پرسید:پس ازدواج چیست؟
شیخ به سخن آمد که:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
مرید رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
شیخ پرسید که مرید را چه شد،او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلو بروم،باز هم دست خالی بگردم .
شیخ فرمودند: ازدواج هم یعنی همین.
و مریدان از این حکمت شیخ در عجب شدند ولی هیچ مگفتند.

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ مریدان را بر خودروی خود سوار بکرد تا مگر تفریحی کنند گرد لواسون
لکن در راه به ناگه عنان خودرو از کف بداد ، خودرو رم بکرد و یورتمه کنان به دیوار بزد ، پا بر ترمز کوبید لکن ترمز در وی اعراض نکرد .
 
در یک آن از آن ماشین هیچ نماند ، گازش برفت و گ...زش بماند.
 
شیخ با مریدان پیاده گشتند. شیخ نیک در خودرو نگریست که روی آن نگاشته : Made in China

فرمود :به گمانم پیاده برویم بهتر باشد اگر پاهایمان نیز چینی نباشد.
 
و مریدان بیهوش گشتندی .

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ ز آسمان صدایی شنید بس هولناک.
 
مریدی را ندا در داد که این چه صدا بود ؟
 
مرید گفت : یا شیخ طیاره روسی است که در آسمان ذکر خدا همی گوید؟
 
شیخ فرمود : نیک است ، لکن ترسم که این ذکر به سجود افتد.
 
و مریدان نعره ها زدند و همی گریستند!!

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

آورده اند روزی شیخ  در مجلسی برنشسته با پادشاه  مناظره می کردی.
پادشاه گفتی : ۱۰۰ کشور از ما سیستم مدیریتی طلب نمودندی!
شیخ فرمودی: پنج تا را بگوی!
پادشاه خاموش ماندی و لب فروبستی!
در این حال حالتها برفتی و مردم بگریستندی.
پادشاه گفتی تورم وجود نداشتندی.
شیخ برآشفتندی و فریاد برآوردی تورم را نن جان ما هم درک کردندی.
از این پاسخ جمع نعره برآوردی و سر به بیابان گذاشتی...

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

شیخ و یاران در بیابان عربی را سوار بر شتر بدیدند ، شیخ عرب را 
پرسید: آیا این شتر است؟؟؟ 
مرد عرب کمی سرخ و کبود شد و در جا در گذشت!!! 
 
جمله همه مریدان واله و حیران گشتندی و از شیخ علت را جویا شدندی. شیخ فرمود: 
همانا جهت تلفظ " پ نه پ" بر خود فشار آورد و هلاک شد 

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ با مریدان اخبار نگاه همی کرد و در خبرها هیچ ندید مگر خبرهایی که از فرط شیرینی به باقلوا ماننده بودند !
هر خبر چون برمی آمد مسبب شادی بود و چون برون می رفت ممد شگفتی . پس بر هر خبر دو چیز واجب می شد : یکی خنده مریدان و دگر گریه ی شیخ.
برنامه بدانجا رسید که مجری زن تنها با اسم فامیل ، زیرنویس همی گردید.
مریدان شیخ را گفتند یا شیخ : دلیل ممنوعیت نام کوچک مجریان زن چه باشد ؟
شیخ فرمود : از آنجا که مردم با رؤیت اسم کوچکشان فاسد شوند !
پس مریدان غش غش بخندیدند و باهم بخواندند :
یا شیخ چشم تو جام شراب منه
یا شیخ اخم تو رنج و عذاب منه
شیخ فرمود : کوفت ! حالا دور برتان ندارد.
پس مریدان بیهوش گشتندی.

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

شیخ را اطلاع همی دادند که قیمت بلیط هواپیما فزونی گرفته.

فرمود: آن پول ، دیه ی شماست که پیشاپیش ز شما همی گیرند.

پس مریدان گریستندی!



  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی یکی از مریدان پریشان حال ، به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!
 
فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُوَد ؟
 
گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.
 
رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده !
 
پس مریدان رم کردند و چهارنعل به صحرا همی گریختند.



-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

ک.ف : دوستان پرسیده بودن که چرا من نویسندم ولی آیدین پست میکنه؟

 از زمینه های همکاری کردن پست کردن و ویرایش و دادن کمک های فکریه! من و آیدین هم نداریم.

من به خاطر گرقتن گواهینامه و آیین نامه و کلاس هاش وقت پست کردن ندارم اینه که آیدین زحمت شو میکشه!

البته 2 قسمت آخر رو هم آیدین اضافه کرده!

در کل مهم رضایت شماست از شیخ و مریدانش!!

ازین که نرسیدم به دیدگاه هاتون پاسخ یدم عذر میخوام!!

  • آیدین