کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
نویسندگان

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سریال طنز شیخ و مریدان» ثبت شده است

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

شیخ را گفتند یارانه از قبض ها برداشته اند.
 
فرمود : از یارانه نقدی چه به حسابتان ریخته اند ؟ گفتند هیچ
 
فرمود : اینان چگونه مردمانند. سگ را گشاده اند و سنگ را بسته !
 
و مریدان بساط نعره و گریه را همی گستردند. 

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ چک میل همی کرد و به انگشت تدبیر اینترها همی زد و لکن صفحات یکی زپس دیگری رمیدند و به چنگ نامدند. شیخ را گفتند یا شیخ : فلسفه ی سرعت قلیل اینترنت چیست ؟

 
فرمود : اینترنت سگی است هار ! وگر سرعتش از حد برون شود ، بدود و پاچه مردم همی گیرد.
 
و مریدان نعره زدند و بر هوش شیخ احسنت همی گفتند.

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

جوجه مریدی شیخ را گفت: مرادا،عشق چیست؟
شیخ فرمودند: به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
مرید به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.شیخ پرسید : چه آوردی؟
مرید با حسرت جواب داد : هیچ!هر چه جلو می رفتم،خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین،تا انتهای گندمزار رفتم.شیخ گفت : عشق یعنی همین!
مرید پرسید:پس ازدواج چیست؟
شیخ به سخن آمد که:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
مرید رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
شیخ پرسید که مرید را چه شد،او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلو بروم،باز هم دست خالی بگردم .
شیخ فرمودند: ازدواج هم یعنی همین.
و مریدان از این حکمت شیخ در عجب شدند ولی هیچ مگفتند.

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ مریدان را بر خودروی خود سوار بکرد تا مگر تفریحی کنند گرد لواسون
لکن در راه به ناگه عنان خودرو از کف بداد ، خودرو رم بکرد و یورتمه کنان به دیوار بزد ، پا بر ترمز کوبید لکن ترمز در وی اعراض نکرد .
 
در یک آن از آن ماشین هیچ نماند ، گازش برفت و گ...زش بماند.
 
شیخ با مریدان پیاده گشتند. شیخ نیک در خودرو نگریست که روی آن نگاشته : Made in China

فرمود :به گمانم پیاده برویم بهتر باشد اگر پاهایمان نیز چینی نباشد.
 
و مریدان بیهوش گشتندی .

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ ز آسمان صدایی شنید بس هولناک.
 
مریدی را ندا در داد که این چه صدا بود ؟
 
مرید گفت : یا شیخ طیاره روسی است که در آسمان ذکر خدا همی گوید؟
 
شیخ فرمود : نیک است ، لکن ترسم که این ذکر به سجود افتد.
 
و مریدان نعره ها زدند و همی گریستند!!

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

آورده اند روزی شیخ  در مجلسی برنشسته با پادشاه  مناظره می کردی.
پادشاه گفتی : ۱۰۰ کشور از ما سیستم مدیریتی طلب نمودندی!
شیخ فرمودی: پنج تا را بگوی!
پادشاه خاموش ماندی و لب فروبستی!
در این حال حالتها برفتی و مردم بگریستندی.
پادشاه گفتی تورم وجود نداشتندی.
شیخ برآشفتندی و فریاد برآوردی تورم را نن جان ما هم درک کردندی.
از این پاسخ جمع نعره برآوردی و سر به بیابان گذاشتی...

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

شیخ و یاران در بیابان عربی را سوار بر شتر بدیدند ، شیخ عرب را 
پرسید: آیا این شتر است؟؟؟ 
مرد عرب کمی سرخ و کبود شد و در جا در گذشت!!! 
 
جمله همه مریدان واله و حیران گشتندی و از شیخ علت را جویا شدندی. شیخ فرمود: 
همانا جهت تلفظ " پ نه پ" بر خود فشار آورد و هلاک شد 

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی شیخ با مریدان اخبار نگاه همی کرد و در خبرها هیچ ندید مگر خبرهایی که از فرط شیرینی به باقلوا ماننده بودند !
هر خبر چون برمی آمد مسبب شادی بود و چون برون می رفت ممد شگفتی . پس بر هر خبر دو چیز واجب می شد : یکی خنده مریدان و دگر گریه ی شیخ.
برنامه بدانجا رسید که مجری زن تنها با اسم فامیل ، زیرنویس همی گردید.
مریدان شیخ را گفتند یا شیخ : دلیل ممنوعیت نام کوچک مجریان زن چه باشد ؟
شیخ فرمود : از آنجا که مردم با رؤیت اسم کوچکشان فاسد شوند !
پس مریدان غش غش بخندیدند و باهم بخواندند :
یا شیخ چشم تو جام شراب منه
یا شیخ اخم تو رنج و عذاب منه
شیخ فرمود : کوفت ! حالا دور برتان ندارد.
پس مریدان بیهوش گشتندی.

  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

شیخ را اطلاع همی دادند که قیمت بلیط هواپیما فزونی گرفته.

فرمود: آن پول ، دیه ی شماست که پیشاپیش ز شما همی گیرند.

پس مریدان گریستندی!



  • آیدین

درباره سریال | آرشیو قسمت ها | نویسنده: حمیدرضا مرادی | با همکاری: آیدین همتی

  

روزی یکی از مریدان پریشان حال ، به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!
 
فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُوَد ؟
 
گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.
 
رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده !
 
پس مریدان رم کردند و چهارنعل به صحرا همی گریختند.



-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

ک.ف : دوستان پرسیده بودن که چرا من نویسندم ولی آیدین پست میکنه؟

 از زمینه های همکاری کردن پست کردن و ویرایش و دادن کمک های فکریه! من و آیدین هم نداریم.

من به خاطر گرقتن گواهینامه و آیین نامه و کلاس هاش وقت پست کردن ندارم اینه که آیدین زحمت شو میکشه!

البته 2 قسمت آخر رو هم آیدین اضافه کرده!

در کل مهم رضایت شماست از شیخ و مریدانش!!

ازین که نرسیدم به دیدگاه هاتون پاسخ یدم عذر میخوام!!

  • آیدین