کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
  • ۹ خرداد ۹۵، ۱۳:۵۷ - .
    .
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۱۴ - اهورا
    وارونه
نویسندگان

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پسرها» ثبت شده است

مورد داشتیم وبلاگمون هر هفته آپدیت می‌شد!
(برگرفته از کتاب غورباقه‌ها برک دنس می‌زنند!)
 
 سلامتی دختری که گرسنگی رو تحمل کرد،
با پول غذاش شارژ خرید تا با عشقش صحبت کنه ...
برگرفته از کتاب دلفین‌ها روپایی می زنن!
 
به سلامتی پسری که وقتی عشقش ناراحته همه چی رو کنسل میکنه به عشقش میرسه!
برگرفته ازکتاب ماهی ها لپ تاپ تعمیر میکنند!
 
مورد داشتیم طرف موقع سرخ کردن سیب زمینی 
حتی یه دونه هم ازشون نخورده
برگرفته از کتاب پنگوئن ها پرواز میکنند!
 
 
آ.ن: خیلی چیزا توی زندگی باور کردنشون سخته. مثلا اینکه یه روزی آیدین وقت نکنه به ‌یک‌طنز برسه! آیدینی که با یک طنز خیلی وقتا مضاف و مضاف‌الیه بودن و خیلی پیش اومده که آیدینِ یک‌طنز و یک‌طنزِ آیدین رو از زبان این و اون بشنوم!
حالا ما خوردیم به مشغولی و بقیه هم نامردی نکردن و مثه ما مشغول شدن و وضعیت شده آنچه که می‌دانم و تو! از همه کمک می‌خوام برای اینکه این هشت ماه یک‌طنز رو بالا نگه داریم تا من برسم و بتونم یه سر و سامونی بهش بدم.
از همه شدیداً عذر می‌خوام.
راستش یه وقتایی از یک‌طنز خجالت می‌کشم. چون خیلی قول‌ها بهش دادم و الان دارم زیرش می‌زنم. ولی ...
از این به بعد بیشتر میام. از کارای دیگم می‌زنم ولی حتما میام. شما هم اگه می‌تونین حتما باشین.
دیدگاه‌های تا الانو نمی‌تونم جواب بدم چون تعدادشون خیلیه. ولی از این به بعدو چشم!
 
+ قربون همتون برم تنهایی :)

  • آیدین

نحوة بهم زدن دخترا و پسرای ایرانی:

- ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺴﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺭﯾﺨﺘﺖ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ. ﺑﺎﯼ
ـ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﺟﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ. ﺑﺎﯼ
- ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ؟ ﻧﺒﺎﯾﺪﻡ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﮐﺠﺎ ﭘﺮﺗﻪ ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ. ﺑﺎﯼ
ـ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻋﻮﺿﯽ ﺣﺮﻑ ﺩﻫﻨﺖ ﻭ ﺑﻔﻬﻢ ﺍﺻﻶ ﺑﺮﻭ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ. ﺑﺎﯼ
- ﻭﺍﻗﻌﺂ ﮐﻪ ... ﺍﻧﻘﺪ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﺮﻭ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﯾﻪ ﺭﯾﮕﯽ ﺑﻪ ﮐﻔﺸﺖ ﻫﺴﺖ. ﺑﺎﯼ
ـ ﻓﻌﻶ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﯾﮕﺎﺗﻮ ﮐﻔﺶ ﺗﻮﺋﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ. ﺑﺎﯼ
- ﻣﻦ؟ ﻣﻦ؟ ﺗﻮ ﻭﺍﺳﺖ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ . ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺑﺮﻡ. ﺑﺎﯼ
ـ ﺧﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯽ ﺑﮕﻢ. ﺑﺎﯼ
- ﺧﺐ ﻣﻦ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ
ـ ﻫﺮﭼﯽ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﮕﯽ ...
- ﻋــــــــــﺸﻘـــــــــــــــــــــﻢ؟ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺩﯾﮕﻪ
ـ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﺸﻪ ﻫﺎ !!!
- ﻣﺜﻶ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ـ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺰﻧﻢ
- ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺲ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﻨﯽ ... ﭼﯿﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺗﺮﻩ؟ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﻩ؟
ـ ﮐﻶ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﯿﻨﻤﺖ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﻡ. ﺑﺎﯼ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ...
 

 

  آ.ن: ﺑﺎﯼ ﻭ ﻣﺮﮒ ... ﺑﺎﯼ ﻭ ﺩﺭﺩ ... ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎﯼ ﺑﺎﺯﻡ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﻥ  

  • آیدین

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.

پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»

زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»

پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»

  • آیدین

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار ، پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی کـه هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد، فریاد زد : "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند." مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جـوان که مـانند یک بچه 5 ساله رفتار میکرد، متعجب شـده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد : " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند."

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند. بـاران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد :" پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی دستِ من چکید. "زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "پسر شما امروز برای اولین بار است که بیناییش را به دست آورده و میتواند ببیند؟؟؟
"مرد مسن پاسخ داد:" این که میگی مال توی داستان بود... پسر من واقعا اُسکُله ^_^

  • آیدین

از بعضیا میپرسی اسم بچه تونو چی گذاشتید ؟

یه چیزی میگن که مجبور میشی بعدش بپرسی به سلامتی حالا دختره یا پسر

  • آیدین

پسرایی که به پارک دوبل خانوما میخندین

.

.

.

.

تا حالا فوتبال بازی کردنشونو دیدین ؟ اون دیگه ته خندس =))

 

  آ.ن: ملّت Love میترکونَن؛ ما از این پلاستیک حبابدارا… :|  

  • آیدین

وسایلی که یک دختر باهاش آب میخوره
لیوان
وسایلی که یک پسر باهاش آب میخوره
تنگ آب
کفگیر، ملاقه
آفتابه
لنگه کفش
و...

 
دخترا موج مکزیکی ... !

  • پوآ عسکری

دخترا , پسرا

هرچقدرم عاشق چاوشی و یگانه باشید،

یا حتی عاشق افتخاری و شجریان باشید،

بازم هیچ فرقی نداره!!

شب عروسیتون باید امشو شوِ شِ لیپک لی لی لونه بذارید!

این یه قانونه!

  • محمدرضا اکبری

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﻲ ﮔﻪ :

ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙﺴﻲ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻛﻮﻻ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺩﺍﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻱ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺩﺍﻳﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻗﻮﻃﻲ ﻳﺎ ﺷﻴﺸﺔ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻗﻮﻃﻲ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻛﻮﭼﻚ ﻳﺎ ﺑﺰﺭﮒ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺍﺻﻼ ﻧﻤﻴﺨواﻡ .. ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺏ ﺑﻴﺎﺭ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻣﻌﺪﻧﻲ ﻳﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﺸﻲ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺍﺏ ﻣﻌﺪﻧﻲ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺳﺮﺩ ﻳﺎ ﮔﺮﻡ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻣﻴﺰﻧﻤﺘـــــــــﺎ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻳﺎ ﺩمپایی؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺣﻴﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺧﺮ ﻳﺎ ﺳﻚ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﺎﻡ

ﭘﺴﺮﻩ : ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺑﺎ ﻫﺮﭼﻲ ﺑــــــﺮﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺒﻴﻨﻤﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻣﻴﺎﻱ ﻳﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻡ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻣﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﺷﻤــــــــﺖ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﻳﺎ ﺳﺎﻃﻮﺭ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺳﺎﻃـــــــــﻮﺭ

ﭘﺴﺮﻩ : ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻳﺎ ﺗﻴﻜﻪ ﺗﻴﻜﻪ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺧـــــﺪﺍ ﻟﻌﻨﺘﺖ ﻛﻨﻪ .. ﻗﻠﺒﻢ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩ

ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺩﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺩﻛﺘﺮﻭ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ؟

  • محمدرضا اکبری

خاطرات همه دخترا شبیه به همه

فقط اسم پسراش با هم فرق می کنه!

  • آیدین