کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
  • ۹ خرداد ۹۵، ۱۳:۵۷ - .
    .
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۱۴ - اهورا
    وارونه
نویسندگان

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کمی تا قسمتی طنز» ثبت شده است

درود بر تمامی کسانی که طیِ این سه سال همراهمان بودند و همه‌ی کسانی زین پس همراه ما هستند و دیگران!

کمی تا قسمتی طنز سه ساله شد. این بدان معناست که سه سال تلاش کردیم تا از غصه‌های شما بکاهیم و بر شادیتان بیافزاییم.

برای شما عزیزان برنامه‌ای بیست دقیقه‌ای تدارک دیده شده که طیِ آن اتفاقات جالبی رخ خواهد داد و امیدوارم مورد توجه همه‌تان قرار گیرد.

کسانی که در ساخت این برنامه یاریمان کردند همه‌ی یک‌طنزی‌هایی هستند که هنوز یک‌طنز را فراموش نکرده و در جهت رشد آن تلاش می‌کنند.

 


دریافت

 

این پست به مدت یک هفته پا بر جا خواهد ماند و همه‌ی اتفاقات زین پس در دیدگاه‌های همین پست می‌افتد. یک هفته‌ی بعد با پست‌های دیگر سال سومِ وبلاگ را آغاز می‌کنیم.

 

 ::  خانم منا مهدی‌زاده، از جدیدترین یک‌طنزی‌ها، به مناسب تولد وبلاگ (شاید هم بی هیچ مناسبتی) پستی در باب کمی تا قسمتی طنز نوشته‌اند که توصیه می‌کنیم حتما بخونید. لینک: [اندر حکایات یک‌طنز در وبلاگ گل کوچک من]

  • آیدین

سلام به همه‌ی یک طنزی‌ها [بجز کیانا!]

سال 1392 به بهترین شکل به پایان رسید.

کلی دوست جدید پیدا کردیم. یه سری دوستان از پیشمون رفتن.

یاد گرفتیم رو پای خودمون وایسیم و کپی نکنیم.

یاد گرفتیم دل کسی رو نشکنیم.

یاد گرفتیم هیچکس اونقد فقیر نیست که نتونه یه لبخند هدیه بده.

یاد گرفتیم هیشکی اونقد ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشه.

ما هنرمندیم. شاد بودن هنرمونه. همه حق شاد بودن دارن. اما هر کسی مهارت شاد بودن رو نداره.

کمی تا قسمتی طنز یه بهونه‌ست برای شاد بودنمون. برای با هم بودنمون. امیدوارم روزای بهتری رو در کنار هم سپری کنیم.

بخاطر حضور فوق‌العاده موثر شما شرکت بیان ما رو تو لیست وبلاگ‌های برگزیده‌ش قرار داد و من بسیار بسیار از این موضوع خوشحالم.

این بهترین عیدی‌ای بود که گرفتم.

امیدوارم همچنان یک‌طنز پایدار باشه و همه در کنار هم شاد بودنمون رو جشن بگیریم.

 

آیدین همتی / ابتدای فروردین یک هزار و سیصد و نود و سه‌ی خورشیدی

  • آیدین

 15:27 | 28 بهمن 92  نوشته‌شده توسط: مهتاج

آیدین:

ملقب به شوکول! البته برای من که شوکی‌ـه! D:

آیدین فردی است در همه حال بیزی! اصولا وقت خود را بسی زیاد با ارزش دونسته و از هر فرصتی استفاده ی بهینه می کند! تیکه کلام وی "کوفت" هست که در هر بحثی که کم می آورد از این کلمه جهت یه چی پروندن استفاده می کند! در هنگام چتیدن با وی در صورت مشاهدی بالای 20 اموجی ":|" به هیچ عنوان تعجب نکنید زیرا جزو عادات وی است!

یک نکته ی بسیار بسیار کاربردی در آیدین! تا می توانید از او تعریف کنید!وی که دارای شخصیتی بسیار حساس و شوخ طبع هست عاشقِ تاکید می کنم عاشق تایید شدن و تعریف و تمجید کردن است!پس اگر خدایی نکرده و در بعضی موارد بدبختانه کارتان به او همچین گیر کرد از او تعریف کنید تا با "سر" کارتان را انجام بدهد!

 

حمید:

ملقب به مهندس!

حمید فردی بسیار با استعداد در سرکار گذتشتن افراد به خصوص یک‌طنزی‌هاست! حال که او دانشجویی بسیار موفق در رشته ی دلخواه خود است تنها سرگرمی که دارد نوشتن مجموعه ی خانه ی سالمندان و پست کردن هر قسمت هر دو ماه یک بار است که طی این مدت کامنت های مارا خوانده و از جیلیز ویلیز کردن ما لذت می برد! :|

در چه کار هایی می توانید روی حمید حساب کنید؟

طی تحقیقاتی که من (یعنی پرفسور مهتاج) انجام داده ام می توانم به جرئت بگویم اون منبع آهنگ است! پس اگر در پیدا کردن آهنگ برای پارتی های خود دچار مشکل شدید سریعا به وی مراجعه فرمایید!

البته لازم به ذکر است که هر کاری که بخواهید او می تواند برای شما انجام دهد اما اگر بتوانید پیدایش کنید! از بس که درس می خونه و سرش تو درساشه! :|(یا اصولا تو یاهو آن نیست یا اگر هم آن باشد بدونید که یادش رفته آف کنه!)

 

نگار:

برای این موجود لقب مناسبی یافت نشده!

نگار متخصص کش دادن همه ی کار ها! 75 تا 90% بدن او بجای آب از شکولات تشکیل شده و ساعتی حداقل یکبار به دستشویی می رود!

کسانی که با او در تماس هستند می دانند که در هر زمان که با او تماس تلفنی بر قرار کنند او در حال خوردن است! از مواد غذایی که  نگار هنگام صحبت کردن استفاده می کند می توان به پسته (!) شکلات، در صورت امکان انگور می توان اشاره کرد!

نکته ی بسیار مهمی که می توانم به شما درباره ی نگار گوشزد کنم این است که اگر اون در حال خوردن است سریعا حرف خود را بزنید و حداحافظی کنید در غیر این صورت او آنقدر غر می زند که پشت دستتون رو داغ می کنین دیگه بهش زنگ نمی زنین! :| (بقول معروف دهن آدمو آسفالت می کنه!)

*** اگر از لاغر بودن نگار با دیدن میزان غذایی که او در طی روز مصرف می کند تعجب کردید بدانید دلیل آن همان دستشویی است که ساعتی یکبار می رود! :))

 

کیانا:

  • آیدین

کمی تا قسمتی طنز از دیدگاه خوانندگان: بهترین وبلاگ دنیا
کمی تا قسمتی طنز از دیدگاه من: بهترین وبلاگ دنیا
کلا منظورمو گرفتین یا واضحتر بگم براتون

  • آیدین

به نام آن که او که نامی ندارد / به هر نامی که خوانی سر بر آرد

 

سلام

من علی رضا هستم نویسنده جدید وبلاگ کمی تا قسمتی طنز که با کمک دوستان تونستم در این وبلاگ شروع به کار کنم. همون طور که آیدین تو پستش نوشته بود من به مدت دو هفته برای شما دوستان به صورت آزمایشی مطالب طنز میذارم.

  

امیدوارم از مطالب طنزم لذت ببرین...

 

ع.ر : امیدوارم با حمایت شما دوستان من به عنوان نویسنده رسمی کمی تا قسمتی طنز انتخاب شوم

و در خدمت شما باشم.

  • علی رضا

... پای لرزش میشینه

یادداشت هایی توسط یک پسر و یک دختر که نمی دانند پای لرزش کدامین خربزه نشسته اند.

 خدمتی جدید از گروه وبلاگ های کمی تا قسمتی طنز

 نویسنده ها: آقا و خانمی کـ نخواستند اسمشون فاش شه!

//bayanbox.ir/id/4178441590160053282?view

  • آیدین

برای حمایت از کمی تا قسمتی طنز بنر زیر رو توی وبلاگتون قرار بدید:

 

 

نظرتون راجع به بنر رو هم بگید. ممنون.

کد:

<p style="text-align: center;"><a href="http://1tanz.blog.ir" target="_blank"><img style="border: 1px solid black;" src="http://bayanbox.ir/id/6483765280367063550?view" a="" width="468" height="60"></a></p>
  • آیدین

سلام ، همونطور کـ در زیر میبینید فاصله ها بسیار نزدیک بود ولی به هرحال بازدیدکننده های ما به شعر بیشتر از صدا اهمیت می دادند.

(52.56%)      اشعار حافظ با صدای ساسی مانکن
(47.44%) اشعار اشکین 0098 با صدای داریوش

و اما نظرسنجی جدید وبلاگ به خود وبلاگ مربوط میشه ، نظر شما راجع به این دوسالی کـ کمی تا قسمتی طنز افتخار میزبانی شما رو داشته رو میخوایم بدونیم. به نظر شما در بین وبلاگ های پارسی کمی تا قسمتی طنز چه جایگاهی داره؟

منتظر نظراتون در ستون سمت راست وبلاگ هستم.

با تشکر. آیدین.هـ

  • آیدین

نه کوه به کوه می رسه ، نه آدم به آدم

حقتون رو همون موقع که دم دستتون هست ، بگیرین!

  • آیدین

قسمت اول

----------------

آیدین ، به دوستان ، اتاق ، پنجره و خورشیدی کـ به شدت می درخشید نگاه کرد و پس از مدتی رفت تا اتاق خودش را ببیند.


اتاق ها دو نفره بود ، مردها در یک ساختمان و زن ها در یک ساختمان دیگر بودند، سالن غذا خوری ، سالن اصلی برای استراحت و تفریح سالمندان ، و یک حیاط بزرگ ...

حمید تنها بود ، آیدین نیز [به قول کیانا!] !

با اصرار حمید ، آیدین به اتاق حمید منتقل شد.

تخت آیدین کنار پنجره بود ، به قول حمید «پنجره مونس خوبیه ، خوبیش اینه کـ هر چی درد و دل کنی گوش میکنه و اصلا" غر نمیزنه!»

آیدین به پنجره نگاه کرد ، دنیایی کـ دیگر در آن از فعل مستقبل استفاده نمیشد ، همه ی فعل ها ماضی بعید بودند.

فک میکرد ، نه به اینکه چرا او باید اینجا می بود و چرا پسرش او را به خانه سالمندان آورده بود ، به این فکر میکرد کـ چرا چنین مدت طولانی ای را از دوستانش غافل بوده.

... و خوشحال بود کـ خانه سالمندان برایش جای غریبی نیست ، خانه سالمندانی پر از آشنا.

تا به خودش آمد ، شب شده بود ، خورشید دیگر نمی درخشید.

سرش را برگرداند ، حمید را دید با لبخندی بر لب و اشک های بر گونه هاش. نمیدانست کدام را باور کند.
علت را پرسید.

  • آیدین