کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
  • ۹ خرداد ۹۵، ۱۳:۵۷ - .
    .
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۱۴ - اهورا
    وارونه
نویسندگان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کلاس» ثبت شده است

اخطار استاد به داشنجو:


دانشجوی عزیز


وقتی که شما سر کلاس اس ام اس میفرستی من کاملا متوجه میشم.

چون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در حالی که لبخند روی لباشه !

  • علی رضا

باز آمد دوباره مدرسه                          

 باز شروع شد درس ریاضی و هندسه

باز آمد دوباره اندوه وغم                                 

باز شروع شد گرفتن نمره کم

باز آمد معلم سر کلاس                                    

بازشروع شد نرفتن به کلاس

باز آمد ترس از مدیر وناظم             

 باز شروع شد گفتن موی کوتاه هست لازم

باز آمد درس و کار و کوشش               

باز شروع شد تنبلی و نمره کم و پوزش

باز آمد درس های فیزیک وشیمی            

 باز شروع شد فرمول های اون چنینی

باز آمد خواندن زبان فارسی                     

 باز شروع شد فعل مضارع وماضی

باز آمد دوباره عربی                              

باز شروع شد درس های مدینة النبی

باز آمد درس محبوب ورزش                 

 باز شروع شد کمبود امکانات ورزش

باز آمد دوباره درس امار                              

باز شروع شد رفتن به بالای دار

دعای من این است الهی تمام بشه مدرسه                        

 خدایا ان شا الله زود تر تابستان بشه

  • علی رضا

توی کلاس داشتم جدول حل میکردم

معلم اومد طرفم 

گفت: چرا داری جدول حل میکنی؟

گفتم: پس چیکار کنم شما که یه سره دارید حرف میزنید نمیذارید من بخوابم

هیچی دیگه اون روز از کلاس اخراج شدم

ولی در عوض کلی خندیدیم

  • علی رضا

تو کلاسمون دختری بود که خیلی شر بود و توی کلاس ها اینقدر تیکه می انداخت که همه ما از خنده ریسه می رفتیم.

یکی از کلاس هامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود

و حتی همون دختر هم جرات تیکه انداختن نداشت.

همون استاد یک بار قفسی سر کلاس آورده بود و اون دختر یک کنفرانس ۵ دقیقه ای ارائه داد

و استاد به اون دختر گفت به من بگو این چه حیوونیه؟

قفس با پارچه ای پوشانده شده بود و فقط پاهای حیوون دیده می شد.

این دوست ما جواب داد من نمی تونم بگم چه حیوونیه باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم.

استاد اخم کرد و گفت: نخیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه؟

دانشجو گفت نمی دونم و رفت نشست!

استاد پرسید: ببخشید خانم اسم شما چیه؟

اون هم بلند شد و پاچه های شلوارشو کشید بالا و گفت: 

خودتون ببینید اسمم چیه؟

  • محمدرضا اکبری

اگه توی کلاس نباید خوابید ...

پس توی خونه هم نباید درس خوند!

بعله!

  • آیدین