کمی تا قسمتی طنز

جدیدترین مطالب طنز

به زودی همچین راه میفتد که کف کنید!

پیام های کوتاه
مطالب پربحث‌تر
آخرین دیدگاه‌ها
  • ۹ خرداد ۹۵، ۱۳:۵۷ - .
    .
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۵، ۱۲:۱۴ - اهورا
    وارونه
نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خیابون» ثبت شده است

تو خیابون لم داده بودم به یه ماشین مازراتی یک میلیارد و ۲۰۰ میلیونی،

یه پسره اومد بهم گفت ماشین خودته یا بابات؟

نیم نگاهی بهش کردم و گفتم دوست داشتی تو هم یکیشو داشتی؟

سوئیچشو درآورد سوارش شد و رفت.

درجا افسردگی گرفتم...

الانم تحت درمانم!

  • محمدرضا اکبری

داشتم در خیابان راه میرفتم
کودکی دوان دوان سمتم آمد و گفت:
آقا آقا ... چسب زخم نمیخواین؟ ارزون میفروشما
لبخندی زدم و گفتم:
خفه بابا این داستان دیگه گندش در اومده...!

  • آیدین

تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه ،

بعد دختره اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره !

منم گفتم : نترس خانم، یکی دیگه میخریم ؛ جایی میرید برسونیم ؟

بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت !

ما هم سینه خیز اومدیم تا خونه :|

  • محمدرضا اکبری

ــ ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .
ــ مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد . این از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر بود.
ــ خاتمی : چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگو بکند.
ــ نیچه : چرا که نه؟
ــ داروین : طبیعت مرغ را برای این توانمندی ردشدن از خیابان انتخاب کرده است.
ــ همینگوی : برای مردن . در زیرباران.
ــ اینشتین : رابطه ی مرغ و خیابان نسبی است .
ــ پاپ اعظم : باید بدانیم که هرروز میلیونها مرغ در مرغدانی می مانند و از خیابان رد نمیشوند . توجه ما باید به آنها معطوف باشد . چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟
ــ صادق هدایت : از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.
ــ شیرین عبادی : نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد .
ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟
ــ نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها .
ــ حافظ : عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت
ــ ناصرالدینشاه : یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
ــ سهراب سپهری : مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم .
ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی: این مرغ نبود که ازخیابان رد شد . مرغ خیابان و تمام جهان هستی را به عقب راند.
ــ سعدی : حکایت آن مرغ مناسب حال تواست که شنیدم که درآن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم : از چه رو تعجیل کنی؟ گفت : ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنی
ــ لات محل : هیشکی نمتونه تو محل ما ازخیابون رد بشه.
ــ فروغ فرخزاد:آه آه از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد .
ــ پاریس هیلتون : خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده .
ــ فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه ؟.....

  • آیدین

حتی افرادی که معتقد هستند سرنوشت همه از قبل تعیین شده است،

موقع عبور از خیابان،

دو طرف را نگاه می کنند.

  • آیدین

چرا مرغ فراموشکار از خیابون رد شد؟

خودشم یادش رفته دیگه.

چرا مرد یک دست از خیابون رد شد؟

چون میخاس بره مغازه ی دست دوم فروشی.

چرا مرغ از خیا بون رد شد؟

چون میخاس به جوجه طیغی نشون بده میشه از خیابون ردشد.

چرا مرغ دوباره از خیابون رد شد؟

میخاس برگرده خونه .!!

چرا دایناسور ازخیابون رد شد؟

چون مرغ هنوز به وجود نیومده بود.

چرا بوغلمون از خیابون رد نشد؟

چون مرغ نیس که بوغلمونه.

چرا من از خیابون رد شدم؟

بیکاری، الُافی، شکم درد، نمی دونم.

عاغا"این یکی با عرض پوزش انگلیسیه:

?WHY DID THE CALF CROSS THE ROAD

.TO GET TOTHE UDDER* SIDE

.UDDER: A PART OF A FEMALE COW'S BODY WHICH PRODUCES MILK

  • pou 617